آنچه بر من گذشت 39
-
تاریخ: 1396/6/16 ساعت: 14:29
زندگینامۀ من به نام خدای آفرینندۀ آدمی. تابستان سال 1359 بود که یک اتفاق عجیب در زندگی نوجوانی ام افتاد که امواج خروشان آن (که می دانم به یقین خطوط Fm نبود بلکه MW بود!!) برای خودِ من هنوز هم قابل شنیدن است. گویی همین دیروز رُخ داد. ظهر روزی داغ کنار قنات پشون زیرِ غورزم (=جایی گود در رودخانه) اسمِل...
آنچه بر من گذشت 40
-
تاریخ: 1396/6/16 ساعت: 14:29
زندگینامۀ منبه نام خدای آفرینندۀ آدمی. به هرحال از روستا کَنده، و به شهر بُرده شدم تا بزور طلبه! شوم. آن وقت ها مردم دارابکلا به نکا می گفتند نکا، به قائم شهر می گفتند شاهی. ولی به ساری نمی گفتند ساری، می گفتند «شهر». مثلاً وقتی می پرسیدی پدرت کجا رفت؟ می گفت: بُردِه نکا دخانیات توتم (=توتوتن) بَروش...
آنچه بر من گذشت 37
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 12:54
به نام خدای آفرینندۀ آدمی زندگینامۀ من صبح یکی از روزهای سال 1358، آقای محمد مؤتمن رئیس مدرسۀ راهنمایی دارابکلا مرا به مدرسۀ ولوجا در منطقۀ گوهرباران دشت ناز فرستاد تا به آقای امان دادی کرمانی پیغام ببرم اردوی سنگ معدن دارابکلا مهیاست. تکه تکه و با ماشین های گذری رفتم روستای ولوجا. من قبل از رفتن به...
آنچه بر من گذشت 36
-
تاریخ: 1396/5/16 ساعت: 1:15
به نام خدای آفرینندۀ آدمی زندگینامۀ من از یک زنی که جلوی درگاه اتاق عروسی ایستاده بود، پرسیدم آن دختر کیست آن گوشۀ اتاق ایستاده؟ گفت: اِع تِه وره نِشناسهنی! وِه این ... وَچه هسّه. با آن که نشانی دقیقی داد، بازهم، او را بجا نیاوردم که کیست. چون تا آن زمان، یعنی پاییز 1354 آن دختر را در هیچ کجای محل
آنچه بر من گذشت 35
-
تاریخ: 1396/5/6 ساعت: 8:24
به نام خدای آفرینندۀ آدمی آنچه بر من گذشت در ادامۀ «آنچه بر من گذشت» در این قسمت 35 به چند نکتۀ دیگر از زندگی ام می پردازم: مدرسۀ راهنمایی در انجیردِلینگۀ دارابکلا در سال های اولیۀ 1358 که انقلاب، میدانی آزاد را برای نشاط فکری تمهید ساخته بود، به محیطی پُرمسأله مبدل ساخته بود. هم حامیان جریان ها و گ
آثار علمی، پژوهشی، مقالات و یادداشت های دامنه 62
-
تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 22:52
به تنظیم دامنه آثار دامنه پژوهش ها، مقالات، اسناد و یادداشت ها قسمت 62 و نمونه هایی دیگر از صورتجلسات کنفرانس های جلسات «تحقیقات و مطالعات» در دارابکلا در دهۀ شصت توسط رفقا که نام شان در متن عکس موجود است. با موضوعات متعددی چون بررسی شکل گیری خوارج. اخباریگری. تاریخ اسلام، مقتضیات
آثار علمی، پژوهشی، مقالات و یادداشت های دامنه 63
-
تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 22:52
به تنظیم دامنه آثار دامنه پژوهش ها، مقالات، اسناد و یادداشت ها 63 صورتجلسۀ کنفرانس های جلسات «تحقیقات و مطالعات» دارابکلا با رفقا در سال های 1369 و 1368 به خط روانشاد یوسف رزاقی، سید علی اکبر هاشمی و خط سید رسول هاشمی . در این سه سند بحث ها و موضوعات و تکالیف فصل و سال اعضای جلسه مشاهد
آثار علمی، پژوهشی، مقالات و یادداشت های دامنه 64
-
تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 22:52
به تنظیم دامنه آثار دامنه پژوهش ها، مقالات، اسناد و یادداشت ها 64 نمونه ای از خبرها و خبرخوانی های سیاسی و منطقه ای در جلسات «تحقیقات و مطالعات» دارابکلا با رفقا در سال های دهۀ شصت به خط و ثبت دامنه (دامنه دارابکلا)
دارابکلا در جادّۀ شمال به مشهد در کجا واقع است؟
-
تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 22:52
به نام خدا وقتی از ساری به سمت گرگان و مشهد مقدس می روند، پس از 10 کیلومتر طیّ مسافت به یک چهار راه می رسند که از وسط شهرستان میاندورود می گذرد. چهار راهی به اسم چهار راه آزادگان که مشهور است به سه راه اسلام آباد. این مکان ابتدای شهر سورک و انتهای روستای دارابکلاست. سمت راست آن _با فاصلۀ تقریبی 6
آنچه بر من گذشت 33
-
تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 7:07
پست 33 : به نام خدای آفرینندۀ آدمی. در ادامۀ «آنچه بر دامنه گذشت» به کشته شدن یک همکلاسی در زیر بُلدوزر می پردازم: به گمانم سال 56 و 57 بود. تازه داشتند جادۀ دارابکلا را تعریض می کردند. بین سربالایی پاسگاه تا پیچ گلچین. تا پاسی از شب بُلدوزر به رانندگی تُرکی به اسم «عارف» به کندن و خاک برداری مشغول
آنچه بر من گذشت 34
-
تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 7:07
پست 34 : به نام خدای آفرینندۀ آدمی. در ادامۀ «آنچه بر دامنه گذشت» به سه رویداد دیگر زندگی ام یکی در مسجد اعظم قم و دو دیگر در مدرسۀ سورک و سپس ادامه اش در دارابکلا می پردازم: عیدنوروز سال 1357 مثل نوروز 56 پدرم ما را بصورت جمعی و خانوادگی به قم بُرد. تمام صبح ها به اتفاق اخوی ام باقر، به حرم می رفتی
آنچه بر من گذشت 32
-
تاریخ: 1396/1/24 ساعت: 15:01
پست 32: به نام خدای آفرینندۀ آدمی. در ادامۀ «آنچه بر دامنه گذشت» تنگدستی ها و فقری را که اغلب ما با آن دست و پنجه نرم می کردیم، می نویسم.گاه پیش می آمد دفتر برای مشق و حساب و هندسه و علوم نداشته باشم، برای این که تنبیه نشوم، ورقه های نوشته شدۀ قبلی ام را _که اغلب با مداد می نوشتم_ پاک می کردم،
آنچه بر من گذشت 29
-
تاریخ: 1396/1/22 ساعت: 19:23
پست 29: به نام خدای آفرینندۀ آدمی. در ادامۀ «آنچه بر دامنه گذشت» این را بگویم آن سال ها یعنی اواسط دهۀ پنجاه، توی اتاق مان، لباس پدر را می پوشیدیم، عمّامه اش را بازمی کردیم و خودمان آن را تا می کردیم و می بستیم، بر سرمی گذاشتیم و روی کُرسی یا روی لحاف و یا روی چند مُتّکا، به منبر تمرینی می رفتی
آنچه بر من گذشت 30
-
تاریخ: 1396/1/22 ساعت: 19:23
پست 30: به نام خدای آفرینندۀ آدمی. در ادامۀ «آنچه بر دامنه گذشت»، می رسم به زمانی که کم کم فریاد اعتراض به رژیم شاه بلندتر و علنی تر می شود و انقلاب، شکل عملی به خود می گیرد. من که در مدرسۀ راهنمایی ابن سینای سورک درس می خواندم، با یک معلمی باسواد، متدیّن، خوش تیپ، پرجذبه و بسیارمذهبی مواجه شده بودم
آنچه بر من گذشت 31
-
تاریخ: 1396/1/22 ساعت: 19:23
پست 31: به نام خدای آفرینندۀ آدمی. در ادامۀ «آنچه بر دامنه گذشت» نکاتی را برای تکمیل آن مقطع پُرآفت و خیزان می نویسم.در مدرسۀ راهنمایی ابن سینای سورک، معلمی بود به نام آقای دستتاری. گویا اهل سورک بود. به بوی بد، بسیار حسّاس بود و واکنش سریع، نشان می داد. بچه های کلاس تا حدّ وُفوری بی ملاحظه بود
آنچه بر من گذشت 28
-
تاریخ: 1396/1/10 ساعت: 2:32
پست 28: به نام خدای آفرینندۀ آدمی. در ادامۀ «آنچه بر دامنه گذشت»، باید به یک نکتۀ بسیارمهم اشاره کنم تا فضای آن سال ها را، که آرام آرام به بروز انقلاب اسلامی نزدیک می شود _و بهتر آن است که بگویم به زمان شعله ورتر شدنِ نهضت امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی می رسیم_ ترسیم نمایم.ما در اواسط دهۀ
آنچه بر من گذشت 27
-
تاریخ: 1396/1/6 ساعت: 3:33
پست 27: به نام خدای آفرینندۀ آدمی. در ادامۀ «آنچه بر دامنه گذشت»، می پردازم به اولین مسافرتم به قم. و آن تصمیمی بود که پدرم و حاج آقاعلی شفیعی (شوهرعمه ام) گرفته بودند. آن دو که در کنار هم، هم رفیق بودند و هم فامیل؛ و نیز پدرم به درخواست پدرِ حاج آقاعلی در دعانویسی کمک کارشان شده بودند، آن روزه
آنچه بر من گذشت 25
-
تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 2:26
پست 25 : به نام خدای آفرینندۀ آدمی. در ادامۀ «آنچه بر دامنه گذشت»، به بقیۀ مسائل مدرسۀ راهنمایی ابن سینای سورک می پردازم. آن سال ها در مدرسۀ راهنمای ابن سینای سورک، چند چیز دیگر در ذهنم برجستگی داشت:1- فرح دیبا همسر شاه _که ملکه شهبانو خوانده می شد و در کشور و حکومت نفوذ زیادی داشت_ در سور
آنچه بر من گذشت 26
-
تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 2:26
پست 26 : به نام خدای آفرینندۀ آدمی. در ادامۀ «آنچه بر دامنه گذشت»، به یک موضوعی که در سرنوشت من بشدّت تأثیرگذار بود اشاره می کنم. آن سال های اواسط و اواخر دهۀ پنجاه، یک چیز خیلی مرا به خود جذب کرده بود و آن کتاب های روضه خوانی و سینه زنی و مرثیه خوانی مرحوم پدرم بود که در محل نشیمن مخصوصش در ات
آنچه بر من گذشت 24
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 20:32
پست 24 : به نام خدای آفرینندۀ آدمی. در ادامۀ «آنچه بر دامنه گذشت»، به بقیۀ مسائل مدرسۀ راهنمایی ابن سینای سورک می پردازم:آن سال ها در سورک بر ما چه می گذشت؟ آن سال ها در سورک که هر روز مسیر رفت و برگشت مان به مدرسۀ راهنمایی ابن سینای سورک در انتهای محل بود، چند چیز برای من مهم، ملموس و پرجاذبه می نم...